شير على خان لودى

271

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

بىرياضت نشود نشئهء عرفان حاصل * تا كدو خشك نگرديد مى ناب نيافت و هادى انام ( ص ) فرموده : حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النّار بالشّهوات . و ببايد دانست كه حسن خلق و انبساط مانند فضائل ديگر دو طرف دارد ، افراطش را هجو و مسخرگى و فسق خوانند و تفريط بدخويى و ترش‌رويى و عبوس گويند ، و اين هر دو از جملهء رذايل است ، امّا مرتبهء وسط كه محمود است به طلاقت وجه و بشاشت و حسن معاشرت موسوم است و صاحب آن به ظرافت موصوف ، چنانچه گفته‌اند كان رسول اللّه ( ص ) يمزح و لا يقول إلّا حقّا . و از جملهء اسباب صحّت نفس است كه اقتدا كند به سيرت نيكو و اعمال پسنديدهء ائمّهء دين و شعار سلف صالحين در همه احوال ، خواه در اعمال ذهنى مثل قوّهء نظرى ، و خواه در افعال بدنى مثل وظايف عبادات بر وجهى كه راتبهء هر روز و هروقت در محلّ خود به‌جا آرد ، و اگر در اين باب تقصير و تهاون جايز دارد ، نفس او به كاهلى و بطالت عادت كند و به مرتبه‌اى رسد كه در اداى امور واجبه مقصّر گردد و خواصّ انسانيّت از او منفك شود تا به درجهء بهايم بلكه فروترين از آن تنزّل نمايد ، و از اينجا معلوم توان كرد كه اهتمام صاحب شريعت - عليه أفضل التّحيّات و أكمل التّسليمات - در باب فكر و نظر چنانچه فرموده است : تفكّر ساعة خير من عبادة سنة ، و تأكيد در اداى صوم و صلات بنا بر ملاحظهء اين معنى بوده باشد ؛ پس هرگاه طالب نوآموز خود را در امور فكرى و اكتساب علوم رياضت فرمايد ، نفس او به كمال الفت گيرد و مشقّت نظر و انديشه و زحمت شب‌خيزى بر او آسان شود تا به درجهء سعادت ابدى رسد ، و بايد كه هرچند در علم و عمل يگانهء زمان و سرآمد اقران گردد ، پردهء پندار و عجب او را از فوز به مدارج كمال محجوب ندارد و از مراسم سعى و اجتهاد هيچ دقيقه‌اى فرونگذارد ، چه فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ واقع شده و كبر سن را بهانهء بطالت و كسالت نسازد ؛ از افلاطون پرسيدند كه : تعليم تا به چه وقت مستحسن است ؟ گفت : تا آن وقت كه جهل عيب است . و حافظ صحّت نفس را تأمّل بايد كرد كه هرگاه طالبان نعم خارجى كه در معرض زوال و انتقال است در حصول اندكى از آن تحمّل اسفار بعيده و اختيار مكاره و آفات [ مىنمايند ] 178 ، پس طالب فضيلت به طريق اولى در اكتساب فضائل ذاتى كه به‌هيچ‌وجه از او جدا نشود ، سعى بليغ واجب داند و به اسباب دنيوى كه در حين حيات سدّ راه اخروى شود و بعد از مرگ به وارثان عايد گردد ، التفات ننمايد ، و در حديث آمده : كن فى الدّنيا كأنّك غريب أو عابرى ( ؟ ) سبيل و عدّ نفسك من أصحاب القبور . و حكما گفته‌اند كه چون كسى را وجوه نفقات به قدر كفاف حاصل شده باشد و به طريق اعتدال زندگانى تواند كرد ، نشايد كه به طلب زيادتى مشغول شود ، چه آن را نهايتى نبود و طالب آن هميشه در تعب و مكاره گرفتار باشد ، و كسى را كه قدر كفاف نباشد ، لازم است كه به طلب آن مشغول گردد و در تحصيل آن ، شرايط عدالت مرعى دارد و از صناعات خسيسه مانند كتابى